سلام روزگار.... (ازدست عزیزان چه بگویم گله ای....)
| ||
|
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
موضوعات مرتبط: داستان اموزنده، ، برچسبها:
رفتیم پارچه فروشی میگم آقا این پارچه رو بیارین وقتی آوردش طاقه ی پارچه محکم خورد به کمرم برگشته میگه خورد بهتون؟؟؟میگم پـَـ نـَـ پـَـ باهم شوخی داریم زد پشتم گفت دمت گرم...!!!!!!!
رفتم فروشگاه لوازم خانگی واسه خرید میگم اقا یکیتون چند لحظه بیاد اینجا،یکیشون با یه شکم غلمبه میگه راهنمایی میخواید؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام یه کم راه بری ببینم به درد مدل شدن میخوری یا نه؟
موضوعات مرتبط: طنز، ، برچسبها: ادامه مطلب
باور نکردی ... موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها:
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها: دستم رو بگیر نه برای اینکه محتاج توام نگاهم کن نه برای اینکه عاشق چشمانت هستم صدایم کن نه برای اینکه صدایت زیباترین صدای دنیاست حرف بزن نه برای اینکه بگویی هنوز هم مرا می خواهی برای اینکه.... بگویی چرا اینگونه رفتی؟ موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها: دوستت دارم هایت را باور می کنم درست مثل امضای اخر نامه هایت که می گویی خون است اما طعم اب انار میدهد!! قلبی داری به وسعت هفت دریا وبی نهایتی اسمان ها باید منطقی باشیم حق داری اگر دلت برایم تنگ نمی شود!!
موضوعات مرتبط: حرف حساب، ، برچسبها: ادامه مطلب مگسی را کشتم
موضوعات مرتبط: شعر، ، برچسبها: هر روز17 بار بر سجاده به جزر و مد می ایستیم تا دریا شدن فراموشمان نشود!!
به پیش آور دو دست خالی خود را/ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟بگردان قبله ات را سوی ما/اینک وضویی کن/خجالت میکشی از من؟بگو جز من کس دیگر نمیفهمد/بدان آغوش من باز است/شروع کن یک قدم باتو/تمام گام های مانده اش با من موضوعات مرتبط: حرف حساب، ، برچسبها: وقتی که تو بارانی میشوی در آسمان چشمانت غرق میشوم و فراموش میکنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجرهها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم میگیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که میدانم بارانی شدن، دل آسمانی میخواهد . موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها: مترسك انقدر دست هايت را باز نكن.....
موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها: |
|
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |