سلام روزگار.... (ازدست عزیزان چه بگویم گله ای....)
| ||
|
لطفا به کسی بر نخوره فقط جنبه طنز داره
بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!
موضوعات مرتبط: طنز، ، برچسبها: ادامه مطلب همیشه از خوبی ادما یه دیوار بساز.پس برای هر بدی یه اجر کم کن.نامردی دیوارو خراب کنی اگر یه روز فکر کردی نبودن کسی از بودنش بهتره.چشماتو ببند و اون لحظه ای که نیست رو به خاطر بیار.اگر چشمات خیس شد بدون داری به خودت دوروغ میگی و هنوزم دوسش داری
شايد نشود به گذشته بازگشت و يک آغاز زيبا ساخت ، ولي ميشود هم اکنون آغاز کرد و يک پايان زيبا ساخت... سکوت يعني يه حرف که رو دلمه ، يه اسم که رو لبمه ، يه شرم که تو چشامه و يه ارزو که تو قلبمه ، سکوت يعني .......
گفتم چشمم، گفت به راهش مي دار/ گفتم جگرم، گفت پر آهش مي دار/ گفتم كه دلم، گفت چه داري در دل/ گفتم غم تو، گفت نگاهش مي دار . . .
در بساط مي پرستان حيله و نيرنگ نيست / سينه را پر كردن از جام حقيقت ننگ نيست پيكر اين خانه را چيزي نسازد جز صفا / عاقبت از آدمي چيزي نماند جز وفا . موضوعات مرتبط: حرف حساب، ، برچسبها:
وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها: ادامه مطلب
همه ما سعی میکنیم که از افراد بزرگ درس زندگی بگیریم و دوست داریم رمز و راز موفقیت آنها را بدانیم. اما فراموش میکنیم که گاهی بزرگترین درسهای زندگی از کوچکترین موجودات کنار ما گرفته میشوند. مثلاً مورچهها را در نظر بگیرید. آیا باور میکنید که این موجودات کوچک میتوانند به ما یاد بدهند که چطور باید زندگی بهتری داشته باشیم؟ از رفتار مورچهها میتوانیم چهار درس مهم بگیریم که به ما برای داشتن زندگی بهتر کمک میکنند. موضوعات مرتبط: مطالب مفید و اموزنده، ، برچسبها: ادامه مطلب سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده میشی؟
رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟
موضوعات مرتبط: طنز، ، برچسبها: ادامه مطلب
اون نوشته اشکاتو دونه دونه میبوسم
من نوشتم از ترسم از وفا که کم یابه
اون نوشته از دوریم شب با گریه میخوابه
من نوشتم از عشقت شهر قصه میسازم
اون نوشته گرمم کن تو الهه نازم
من نوشتم از غصه تر شدم مث بارون
اون نوشته صبرت کو؟صبر لیلی و مجنون موضوعات مرتبط: شعر، ، برچسبها:
نمي دانم چرا در اين زندان محكوم ابديت شده ام؟ به چه جرمي و چه گناهي مرتكب شده ام كه اين گونه شكنجه مي شوم! آه ،اگر ذره اي از وجودم را حس كني ،آن را زلال چون آب چشمه مي ساختم! اينجا در خلوت سكوتم در اين اتاق سر و بي روح خاموش به سياهي نگاهم خيره شده ام نمي دانم به كدامين عشق دچار شده ام به پاك ترين و بالا ترين عشق كه هيچ همدمي جز اونيست و نخواهد بود.
موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها: سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میكرد كه وزیری داشت.
موضوعات مرتبط: داستان اموزنده، ، برچسبها: قواعد زندگی سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون ؛ مدیر اجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا اصول زندگی 1. اعتقاد (Belief) چه خوب است که با اعتقاد، اعتماد و امید زندگی کنیم موضوعات مرتبط: خواندنی ، ، برچسبها: یك شب سرد پاییز یك پروانه اومد پشت پنجره اطاق پسرك و به شیشه زد: تیك! تیك! تیك!
موضوعات مرتبط: داستان اموزنده، ، برچسبها: پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.
موضوعات مرتبط: داستان اموزنده، ، برچسبها: بینوایی هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی از طلا بود و دیگری از نقره. اما او همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد!
موضوعات مرتبط: داستان اموزنده، ، برچسبها: دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد.
موضوعات مرتبط: داستان اموزنده، ، برچسبها: فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور به دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند.
موضوعات مرتبط: داستان عشقی، ، برچسبها:
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟
موضوعات مرتبط: مطالب عاشقانه، ، برچسبها: ادامه مطلب |
|
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |